هوای گریه دارم...
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
گراز قفس گریزم کجا روم،کجا من!
کجا روم که راهی به گلشنی ندارم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
زمن هرآن که اودورچودل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که ترکنم گلویی به یاد آشنا من
زبودنم چه افزود !نبودنم چه کاهد!
که گوید به پاسخ که زنده ام چرا من
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته،ای دوست هوای گریه با من
نظرات شما عزیزان:
.gif)
و فقط باید بگویم >زیباست
بیــــ بهانه آمدنت
یه حرفایی،
چنان آتیشت میزنه
که دوست داری فریاد بزنی،
ولی نمیتونی!
دوست داری اشک بریزی،
ولی نمیتونی!
حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه!
تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه،
به این میگن
“درد بی درمون”
موفق باشی اگ خاستی بفرما بلینکیم همدیگرو
فدای تو آجی گلم میام الان مرسی شمام بیا
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ: سلام گلم ممنون من لینکتون کردم
دفتر سرنوشت را ورق زنند خاطراتت را پاک کنند
و در پایانش بنویسند قسمت نبود